در غرب خبری نیست

در غرب خبری نیست

  • قیمت اصلی
    11,000 تومان
دسته‌بندی موضوعی: ادبیات کلاسیک جهان 
  • نویسنده: اريش ماريار مارك
  • مترجم: سيروس تاجبخش
  • سال چاپ: 1394
  • تعداد صفحه: 219
+
  • هدیه ویژه

    با هر خرید دریافت کارت تخفیف به ارزش ۵ تا ۱۵٪
  • شرایط ارسال شهرستان

    ارسال به شهرستان‌ها با پست پیشتاز و باربری (شرایط و ظوابط)
  • شرایط ارسال تهران

    ارسال رایگان در سرتاسر تهران برای خرید‌های بالای ۵۰۰۰۰ تومان امکان پرداخت وجه در محل به‌صورت نقدی یا بوسیله کارتهای عضو شتاب
banner

اگر بتوان یک نمونهی خوب برای عبارت «نسل سوخته» آورد همین نسل راوی رمان «در غرب خبری نیست» بهترین مثال است.

حداقل در وادی ادبیات. یک معلم پوزهدراز کوتوله، توی گوش شاگردمدرسهایهایی که این نسل باشند آنقدر نوا خواند

و نطقهای عریض و طویل تحویلشان داد تا همه راهی جبههی جنگ شدند.

رمارک رمانی ضد جنگ نوشته پس نوک پیکان انتقاد او از اولین صفحات،

هر آدمی را که نقش کوچک هم در این جنگ دارد هدف میگیرد.

او نمیداند که چرا بیشتر گرفتاریها و ناراحتیهای مردم را آدمهای نیموجبی علم میکنند.

چون معلمش هم دقیقاً جزو همان آدمها بود.

در رمان رمارک معلمها که در واقع باید رگ انتقال انسانیت باشند یک مشت عامل حکومت برای شستوشوی مغزی هستند

و بودن راوی و همکلاسیهایش در جنگ نشان میدهد که کارشان را خوب بلندند.

جنگ در داستان رمارک یعنی یک چرخ گوشت بزرگ که آدمها را در سنی که باید زندگی را آغاز کنند به درون خود میکشد.

و آنوقت چه تحویل میدهد؟

آدمنماهایی که حتی به درد خودشان هم نمیخورند.

البته اگر زنده بمانند. وقتی آنها به جنگ میروند هیچکس نمیگوید این کار خطا است.

اتفاقاً برعکس، جامعه پر از آدمهایی است که فقط حرف زدن بلدند و اینکه آدمهای دیگر را به رفتن در این جهنم تشویق کنند.

هنوز ده صفحه از رمان نگذشته که فضای وحشتآور جبهه با توصیف جیرهبندی غذا و سیگار و زخمها ما را به این نتیجه میرساند که نه؛

اینها فقط سن کمی دارند اما جوانیشان مرده. یک مشت پیر و فرسوده هستند.

نویسنده شاید بیشتر بر این تأکید دارد که آدمهایی که در جنگ میبینیم قبلاً زندگیای همانند زندگی ما داشتهاند.

راوی توی کشوی میزش نمایشنامه و کلی شعر داشته.

شبها جای اینکه مثل حالا منتظر کشتن یا کشته شدن باشد روی شعرهایش کار میکرده.

البته نویسنده به مرور و به نوعی غیرمستقیم به این نکته میپردازد که جنگ جدا از دور بودنش از هنر و ظرافت و یا شرایط مرگ و زندگی،

دلیل دیگری هم دارد که چشمهی هنر را در انسان بخشکاند.

آدمهای جنگ یعنی آدمهای ارتش و آدمهای ارتش یعنی کسانی که با خلاقیت تصمیم نمیگیرند.

خلاقیت از سر اختیار است و وقتی در یک میدان پر از گلوله در مقابل هر فرمان، سرباز باید بگوید چشم؛

دیگر چه جایی برای اختیار و سلیقه و ذوق میماند؟

حالا این آدمها، آینده و هر چه پیش رو دارند گنگ و نامعلوم است.

یکی از دلایلی که جنگ جوانها را بیشتر نابود میکند این است که مانند مسنها گذشتهای ندارند تا به آن تکیه کنند.

آیندهشان هم به دست شلیک گلولهای است که معلوم نیست چه وقت بر بدنشان بنشیند.

مسنها حداقل روزهایی از جوانی را به یاد دارند که به عنوان گذشته میتوانند روی آن حساب کنند.

راوی وحشت و ابتذال جنگ در آستانهی زندگی روایت میکند.

کمبودها، بیماریها، مرگ و میر فقط رویهی جنگ هستند اما آنچه در عمق رخ میدهد پیرو یک کینهی فجیع است.

کینهی انسان به انسان که رفته رفته آدمها را تبدیل به ماشین کشتار میکند.

سرباز با تفنگ توی دستش یکی میشود و تنها تفاوتشان این است که سرباز قادر به حرکت دادن ماشه است.

جنگ در ظاهر یک نوع دفاع از وطن است اما این دفاع فقط یکجور واکنش نمادین است.

چرا که وطن به لحاظ مفهوم، در جنگ، بار دیگری پیدا میکند.

وطن در جنگ برای یک سرباز، یعنی جدا شدن از شخصیت فردی و تن دادن به کارهایی که پستترین بندهی زرخرید هم از انجام آن ابا دارد.

رمارک این مفهوم را تا حدی پرداخت میکند که خودش و هم رزمهایش را یک مشت یابوی سیرک میبیند

که عدهای برای زورآزمایی و فداکاری تربیتشان میکنند.

بیخود نیست که این کتاب یکی از کتابهای مورد تنفر نازیان بود و نسخههای آن را میسوزاندند.

رمارک بیرحمانهترین نقاط جنگ را نشان میدهد و در عین حال داستان او دارای دو نقطهی قوت قابل توجه است.

اول اینکه روایت، قصد جلب ترحم با صحنههای خونین و نخنما را ندارد

و دوم اینکه زاویه دید با آنکه منراوی است اما مانند یک دوربین همه چیز را منصفانه روایت میکند.

او نسبت به هر اتفاق یا شخصیت فاصلهیمناسب را رعایت میکند

و البته این نگاه سرد، بسیار با شخصیت جوانی که مثل ربات در جبهه میجنگد جور درمیآید.

«در غرب خبری نیست» شرح عینی روزگار یک سرباز است با همهی بیانصافی رهبران جنگ بدون آنکه هیچکدامشان در جنگ حضور داشته باشند.

اما تأثیرگذارترین قسمت همان جملات پایانی است که عاقبت راوی را برای ما میگوید.

علاقهمندان به این کتاب میتوانند «وداع با اسلحه» و «تاراس بولبا» را نیز که توسط انتشارات علمی فرهنگی به چاپ رسیده تهیه کنند.

مشخصات عمومی
نویسنده اريش ماريار مارك
مترجم سيروس تاجبخش
سال چاپ 1394
تعداد صفحه 219
مشخصات فیزیکی
نوع جلد شميز
شناسنامه کتاب
شابک 978-600-121-624-4

نظر بدهید

- پر کردن گزینه هایی که دارای نشانه * می باشند، ضروریست.

- نظراتی که به صورت فینگلیش ارسال شوند در سیستم ثبت نخواهند شد.

- نظراتی که همراه با توهین و افترا به اشخاص و یا خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، غیرقابل نمایش و درصورت لزوم قابل پیگیری می باشند.

لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید تا نظر بدهید